الشيخ حسين الحقاني

34

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

است درحالىكه معلول آن موجود بوده و وجودش قائم به علّت‌اش مىباشد و لازمهء آن ، اين است كه معلول ، وجود داشته باشد بدون اينكه علّت آن موجود باشد ( و اين نيز به حكم عقل و منطق ، محال است ) . اشكال : معلول ، از لحاظ حدوث نيازمند علّت است نه از لحاظ بقاء « 1 » پس جايز است كه علّت بعد از حدوث معلول ، معدوم شود و معلول به حال خود باقى بماند . پاسخ : اين ، مبتنى بر مطلبى است كه قومى معتقد به آن هستند كه نياز و حاجت معلول به علّت در حال حدوث معلول بوده نه در بقاء آن پس هنگاميكه معلول با ايجاد علّت پديد بيايد حاجت معلول به علّت منقطع شده پايان مىپذيرد و براى آن مثال ( بناء و ) بنّاء را آورده‌اند زيرا بنّاء علّت بناء و ساختمان است و هنگامى كه بناء ساخته‌شده و اركان آن مستحكم گرديد نياز بناء به بنّاء مرتفع مىگردد و ديگر عدم بنّاء در بقاء ساختمان و بناء ، ضررى ندارد . اين عقيده مردود است به اينكه نياز معلول به علّت يكى از خواصّ و لوازم ماهيّت است زيرا تلبّس ماهيّت به وجود يا عدم هردو ممكن است و امكان ماهيّت در حالت بقاء ، محفوظ است ، همانطور كه در حالت حدوث محفوظ است پس واجب است علّت در حالت بقاء موجود باشد همانطور كه واجب است در حالت حدوث ، موجود باشد . برهان دوّم : علاوه بر اين سابقا گفتيم كه وجود معلول نسبت به علّت خويش از قبيل وجود رابطى

--> ( 1 ) - الهيّات شفاء مقالهء ششم دو فصل اوّل و دوّم - التّحصيل ص 526 - شوارق فصل اوّل مسألهء شصت و سوّم - اسفار ج 1 ص 219 و ج 2 ص 212 . ( شارح )